![]() |
![]() |
|
| بسم الله الرحمن الرحیم |
|
پرده اول :
گوشي تلفن همراهش رو تازه خريده بود ، امکانات و حافظه اش زياد بود .با خوشحالي ازم خواست تا فيلمها و عکسهاي جالب گوشي رو ببينم ،خوب منم بدم نميومد کليپ هاي جديد رو ببينم و چندتايي رو هم براي خودم بلوتوث کنم، اما موقع ديدنشون متوجه شدم بعضي هاش موضوعات ناجوري دارند! سعي کردم ردشون کنم ولي بعضي ها رو تصادفي ديدم بعضي ها رو هم از روي کنجکاوي. چند دقيقه بيشتر طول نکشيد ولي احساس کردم يک چيزي در درونم عوض شد يا شايد ... پرده دوم : لباسم تقريبا تازه بود ، دوستش داشتم، گذاشتمش روي شير حمام کنار ليف آبي رنگ،فقط چند ثانيه طول کشيد تا براي شستنش برگردم،اما وقتي از کنار ليف برداشتمش ديدم چند تا لکه آبي به خودش گرفته و کلا رنگش کدرتر شده !خدايا !فقط چند ثانيه کنار هم بودن ... |
|
+ نوشته شده در
جمعه هفتم تیر 1387ساعت 14:45 توسط باغچه |
|
|
به اطرافم نگاه می کنم ، دلم پر از آرزو می شه .
آرزوی اول: خدا جون لطفا آرزوی دوم: خدا جون لطفا آرزوی سوم . . . و اگر دنبالش رو بگیرم تمومی نداره ! خسته که میشم چشم هامو می بندم و سعی می کنم چشم بسته به خودم نگاه کنم ، دلم خجالت می کشه و پر از قدردانی می شه . دلیل اول: خدا جون متشکرم دلیل دوم: خداجون متشکرم دلیل سوم . . . و اگر دنبالش رو بگیرم تمومی نداره ! |
|
+ نوشته شده در
جمعه سی و یکم خرداد 1387ساعت 9:50 توسط باغچه |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
جمعه شانزدهم آذر 1386ساعت 22:45 توسط باغچه |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
| نوشته های پیشین |
|
تیر 1387 خرداد 1387 آذر 1386 |
| پیوندها |
|
بلاگفا تبیان فال حافظ کتاب نیوز گوگل |
|
RSS
|